گزینش از دیدگاه قرآن کریم

در دنیای امروز، که نقش نیروی انسانی در سازمان بیش از پیش چشمگیر است، یکی از مسائلی که فراروی مدیران قرار دارد نحوه انتخاب کارکنان است. مسلما در بین خیل مشتاقان کار، آنچه می تواند از بین آنان، نیروهایی با ویژگی های مورد نیاز سازمان گزینش کند، مکانیسم ویژه ای است که از آن به «کارمندیابی » تعبیر می شود. مدیریت منابع انسانی، که بخش مهمی از مسائل و موضوعات مدیریت را به خود اختصاص داده، متکفل برنامه ریزی دقیق برای نهادینه کردن این امر است. آنچه همه صاحب نظران بر آن اتفاق نظر دارند این است که هر شغل و منصبی برای هر کسی مناسب نیست و باید بین شغل و شاغل تناسب و ارتباطی منطقی و وثیق وجود داشته باشد. از این رو، تامین نیروها و کارکنانی که مطابق اهداف سازمانی از عهده وظایف محوله خویش به خوبی برآیند و در جهت پیشبرد اهداف و خطمشی های سازمان، نقش خود را به نیکی ایفا کنند، یکی از دغدغه های مهم مدیران است.

اگر پیچیدگی های متنوع امروزی در سازمان ها از نظر اتوماسیون، تنوع وظایف، محیط متلاطم و مانند آن مد نظر قرار گیرد، اهمیت برخورداری از نیروهای لایق و کاردان دو چندان خواهد شد.

هر چند مردم از نظر حقوقی همه برابرند و نیز در پیشگاه الهی هیچ کس بر دیگری برتری ندارد، مگر به تقوا (1) اما همگان در ابراز توانایی های خویش یکسان نیستند و به تعبیر حضرت علی علیه السلام: «الناس کشجر شرابه واحد و ثمره مختلف »; (2) مردم به مانند درخت هستند که آبش یکی ولی میوه هایش متفاوت است. همچنین در کلام امام صادق علیه السلام نیز آمده است که «الناس معادن کمعادن الذهب والفضه » (3); مردم همچون معادن طلا و نقره اند. بدین روی، باید معدن شناس و گوهردان آنان را کشف کند و بنا به استعدادی که در هر فرد سراغ دارد، او را به کار گیرد.

اگر گاهی شنیده می شود که برخی مدیران از کمبود نیروهای کاردان و لایق گله دارند، نباید این تصور پیش آید که قحط الرجال است، بلکه باید به ضعف آنان در زمینه کشف استعدادها و به کارگیری صحیح آن ها پی برد. در مقابل، هرگاه جذب و انتخاب نیرو در سازمان به نحو شایسته ای طرح ریزی شود، می توان اطمینان داد که سازمان از ناهنجاری های رفتاری کارکنان یا نابسامانی های بسیار دیگر نخواهد رنجید; زیرا موفقیت و یا شکست هر سازمانی در وهله نخست، در گرو انتخاب صحیح کارکنانش و در مرحله بعد، منوط به کارکرد اعضای آن است. از این رو، بررسی معیارهای انتخاب کارکنان برای دست یابی به اهداف سازمانی، گام مهمی در نظام جامع مدیریت منابع انسانی به شمار می آید و در صورت فقدان آن، سازمان ضررهای مادی و معنوی بسیاری متحمل خواهد گشت.

آنچه این مقال درصدد بررسی آن است معیارهای گزینش نیروی انسانی برای تصدی مشاغل وبه عبارت دیگر، ملاک و معیار عزل و نصب کارکنان می باشد. برای بررسی،ابتدا از رهگذر قرآن، این موضوع بررسی و سپس باعنایت به بیانات حضرت علی علیه السلام درنهج البلاغه و یا سایر متون روایی بحث تکمیل گشته که در این میان، نامه حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر از جایگاه ویژه ای برخوردار است. معیارهای گزینش در قرآن کریم قرآن کریم نقش بسزایی برای نیروهای لایق قایل است. برخورداری از کارکنان شایسته همواره مد نظر مدیران الهی بوده است. به عنوان نمونه، می توان از اقدام حضرت موسی علیه السلام در به کارگیری حضرت هارون علیه السلام نام برد. اصل ماجرا در سوره مبارکه طه وارد شده است: هنگامی که حضرت موسی علیه السلام به پیامبری مبعوث گشت، دست دعا و التجا به درگاه الهی دراز کرد و برای تحمل سختی های مسؤولیت خودش از خدای بزرگ شرح صدر خواست. از خداوند درخواست نمود تا برادرش هارون را نیز وزیر او قرار دهد و به این وسیله به او پشت گرمی عطا کند و وی را در کارش شریک گرداند. (طه: 29 - 34) بدین روی، او پس از استعانت الهی، داشتن همکار و نیروی زبده را در انجام ماموریت های محوله مورد نظر قرار داد. ممکن است بدوا این توهم پیش آید که حضرت موسی علیه السلام روابط خانوادگی را ملاک انتخاب قرار داده است، اما بطلان این تصور غلط با عبارات خود حضرت موسی علیه السلام آشکار می گردد; آنجا که می فرماید: «و اخی هارون هو افصح منی لسانا فارسله معی ردءا یصد قنی انی اخاف ان یکذبون.» (قصص: 34) او می گفت: اگر می گویم هارون وزیر من باشد به این دلیل است که او افصح است و از فصاحت و قدرت بیان بیش تری نسبت به من برخوردار است و در این ماموریت، که نیاز به ارائه دلایل و حقایق است، برخوردار بودن از فصاحت ملاک شایستگی است. خداوند هم درخواست او را اجابت نمود و فرمود: «سنشدعضدک باخیک ونجعل لکما سلطانا.» (قصص: 35) بنابراین، همان گونه که از آیات مزبور استفاده می شود، بهره مندی از همکار لایق یکی از نعمت هایی است که مدیر الهی باید پیش از همه با دعای خالصانه و تضرع، از خداوند خواستار آن باشد و به تعبیر حضرت رسول صلی الله علیه وآله، هرگاه خداوند برای مدیری خیر بخواهد، او را با همکاری لایق قرین خواهد نمود; چنان که اگر فراموش کند، به یادش آرد و اگر به هوش باشد، یاری اش نماید. (4) همچنین در قرآن کریم، آیات دیگری را می بینیم که نحوه انتخاب و دلیل گزینش مدیران جامعه و ماموران الهی را روشن می سازد; از جمله آیه 247 سوره مبارکه بقره که در آن، به ماجرای طالوت اشاره می کند. در این آیه، واژه «اصطفی » به معنای برگزیدن و انتخاب کردن به کار رفته است. مرحوم علامه طباطبائی رحمه الله می فرمایند: اصطفاء از ریشه «صفو» گرفته شده و به معنای «صاف و پاک » می باشد. در نتیجه، اصطفاءبهترین وپاک ترین راانتخاب کردن است. (5) خداوندمی فرماید: ما طالوت را برگزیدیم و انتخاب نمودیم. اما ملاک گزینش او چه بوده است؟این سؤالی است که پاسخ آن به خوبی از آیه استفاده می شود: وقتی خداوند طالوت را به عنوان برگزیده خویش مطرح نمود، بنی اسرائیل به این گزینش اعتراض کردند و گفتند: «چگونه او بر ما حکومت کند، با این که ما از او شایسته تریم; او ثروت زیادی ندارد». در واقع، از نظر بنی اسرائیل، ملاک شایستگی، داشتن مال و ثروت بسیار بود و از این رو، خود را برتر از طالوت می دیدند و حال آن که خداوند ملاک شایستگی وی را این چنین برمی شمارد: «قال ان الله اصطفیه علیکم و زاده بسطه فی العلم و الجسم و الله یؤتی ملکه من یشاء و الله واسع علیم » (بقره: 247); گفت: خدا او را بر شما برگزیده و او را علم و قدرت جسمانی فراوان بخشیده است. خداوند ملکش را به هر که بخواهد می بخشد و احسان خداوند وسیع و (از لیاقت افراد برای تصدی منصب ها) آگاه است. همچنین در آیات مربوط به انتخاب حضرت موسی علیه السلام برای پیامبری، خداوند این گونه تعلیل می نماید: «و لما بلغ اشده و استوی آتیناه حکما و علما و کذلک نجزی المحسنین » (قصص: 14); و هنگامی که (موسی) نیرومند و کامل شد، حکمت و دانش به او دادیم و این گونه نیکوکاران را جزا می دهیم. این آیه، ملاک شایستگی حضرت موسی علیه السلام در اخذ حکم و علم دو چیز می داند: 1. بلوغ اشد (بلغ اشده); یعنی از نظر قوای بدنی به سنی رسیده که از استحکام و قوت برخوردار بود. 2. استواء (واستوی); یعنی اعتدال و استقرار در زندگی که غالبا پس از مرحله قبلی است. مرحوم علامه طباطبائی رحمه الله می فرمایند: در واقع، وقتی حضرت موسی علیه السلام به حد توانایی رسید و با گذشت پاسی از عمرش، به سن اعتدال (بین سی و چهل سالگی) رسید، خداوند به او حکم و علم عطا کرد(6).

یافتن افرادی با ویژگی های لازم برای احراز تصدی مقام و کار بسیار دشوار است اما کاری است که باید با آزمون های گوناگون در مراحل مختلف صورت گیرد. حضرت علی علیه السلام به مالک سفارش می کنند که در امور کارگزارانت نیک بنگر و آنان را پس از آزمون به کار گمار و نه با سهل انگاری و خودرایی; زیرا سهل انگاری و خودرایی موجب ستم و خیانت است. در سوره مبارکه قصص، وقتی برخورد حضرت موسی علیه السلام را با دختران حضرت شعیب علیه السلام مطرح می سازد که به کمک آنان شتافت و آنان ماجرا را به پدر اطلاع دادند، حضرت شعیب علیه السلام از حضرت موسی علیه السلام دعوت به همکاری می کند. خداوند کلام دختر حضرت شعیب علیه السلام را نقل می کند که او پیشنهاد به کارگیری حضرت موسی علیه السلام را به پدر می دهد و دلیل شایستگی او را نیز نیروی جسمانی و امانت داری مطرح می سازد: «قالت احدیهما یا ابت استاجره ان خیر من استاجرت القوی الامین.» (قصص: 26) در آیات سوره مبارکه یوسف نیز وقتی داستان حضرت یوسف علیه السلام را مطرح می کند که ایشان از هر اتهامی تبرئه می شود و عزیز مصر برای او جایگاهی والا در نظر می گیرد، ایشان پیشنهاد تصدی خزانه داری را می دهد و دلیل آن را نیز توانایی چنین کاری و آگاهی بر این کار ذکر می کند: «قال اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم.» (یوسف: 55) در واقع، حضرت یوسف علیه السلام پس از این که خود را نامزد این کار می کند، دلیل شایستگی خود را در «حفیظ » و «علیم » بودن می داند; یعنی برخورداری از علم و درایت و نگه داری امانت. آنچه از مجموع آیات مزبور به دست می آید، این مطلب است که در واگذاری امور به افراد، ملاک ها و معیارهایی مد نظر بوده که به فراخور منصب و مقام ممکن است از لحاظ مصداق متفاوت باشد; مثلا، وقتی سخن از جنگ و میدان نبرد است (ماجرای طالوت علیه السلام)، برخورداری از قوای بدنی فضیلت محسوب می شود، وقتی سخن از ماموریت پیام رسانی و تبلیغ است (ماجرای موسی و هارون علیهما السلام)، فصاحت و قدرت بیان برتری به حساب می آید، وقتی سخن از کارگزاری است (ماجرای شعیب علیه السلام)، قدرت جسمانی و امانت داری مزیت به شمار می رود و در نهایت در مورد تصدی خزانه داری (ماجرای حضرت یوسف علیه السلام)، نگهبان و امین بودن فضیلت است که در کنار علم و دانش مطرح می شود. بنابراین، ملاک گزینش مدیران الهی برخورداری آنان از ویژگی های لازم برای احراز پست مورد نظر است که به فراخور وظیفه آنان متفاوت می باشد. اما در مجموع، می توان همه شروط را در دو عنوان بهره مندی از علم و تخصص از یک سو و برخورداری از کمالات و فضایل اخلاقی و تعهد از سوی دیگر، دانست.

آخرین ویرایش۲۶ آذر ۱۳۹۶
تعداد بازدید:۵۸۰